سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
438
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
حضرت ( عليها السلام ) بر ايشان بسوزد ، وناصب حضرت فاطمة ( عليها السلام ) را راضى بر اين سزا مىگويد ، پس در حقيقت بر حضرت فاطمه ( عليها السلام ) تهمت رضا به احراق بيت آن حضرت ( عليها السلام ) بر بسته . واگر مراد أو از سزا ، تهديد به احراق بيت است ، پس باز هم بطلان آن ظاهر است ، چه عاقلى تجويز - بلكه تخيل ( 1 ) - نمىكند كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) راضى به آن بوده كه عمر بگويد به آن حضرت ( عليها السلام ) كه : من خانه تو را بر جناب أمير ( عليه السلام ) وديگر اتباع آن جناب خواهم سوخت ، ، لا والله لا يجوّز ذلك ذو فهم وبصيرة . وغايت وقاحت وبي باكى ناصب اين است كه - بلامحابا - اين صحابه كبار را - اعني سلمان ( رضي الله عنه ) وأبا ذر ( رضي الله عنه ) وعمار ( رضي الله عنه ) وغير ايشان را - أشرار فسادپيشه مىگويد ، وباكى از آن ندارد كه جناب أمير ( عليه السلام ) هم از اين جمله بلكه رأس ورئيس ايشان بوده ! ! واين هم يك طرف ، اين هم به خيال نمىآرد كه طلحه وزبير هم از ايشان بودند ، اگر شيعه ادانى صحابه - حتّى عمرو [ بن ] عاص وأمثال أو را - أشرار فسادپيشه گفتندى ، لعنت واجب آمدى ، وكافرى ايشان متحقق گشتى ، والحاد ايشان به ثبوت پيوستى ; واگر فاضل ناصب سلمان وأبا ذر وطلحه و
--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( تخئيل ) آمده است .